
حرف ها در مورد يادواره زياد است، از الطاف شهيدان در برگزاري مراسم از چند ماه قبل از برنامه گرفته تا اخلاص و تلاش شهيدان زنده...
اما بگذريم و بگذاريم تا تصاوير گوياي حرف ها باشند
تاخير اين ارائه را نيز بر ما ببخشائيد










با تلاش دوستان فيلم مراسم يادواره به ياد ماندني شهدا به همراه كليپ هاي پخش شده كه در مرداد ماه جاري برگزار گرديد، آماده شد. اين مجموعه اگر چه دير اماده شد و همه تقصير هم گردن ما نبود اما مجموعه زيبايي از كار در آمد. اين مجموعه در دو نسخه و به صورت VCD و DVD موجود است.

اگر مايل به تهيه اين مجموعه به ياد ماندني هستيد ميتوانيد به افراد زير مراجعه كنيد:
ور عليا : سليمان حقیقی (مسئول پايگاه)
ور سفلي : نورالله بهرامي (مرتضي)
محلات : هادي بهرامي (قدرت الله)
قم : حسين بهرامي (محمد كاظم)
اراك : حاج حسين بهرامي (محمد تقي)
تهران : متعاقبا اعلام مي گردد!! (اگر از دوستان تهران ، مايل به توزيع اين مجموعه مي باشد آمادگي خود را اعلام نمايد.)

یادواره ی 51 شهید روستای ورین در تاریخ پنج شنبه 22 مرداد در روستای ور سفلی برگزار شد. در این مراسم که به مدد همکاری صمیمانه ی چند گروه مردمی در ورین و محلات و تهران و قم و اراک شکل گرفته بود برادر احمدزاده مجری برنامه های صدا و سیما، در طول مراسم به شعرخوانی و دکلمه خوانی و مدیریت برنامه پرداخت. همچنین برادر محسن طاهری به مداحی و ذکر و یاد شهدا پرداخت. بعد از مداحی نماز مغرب و عشاء در فضای باز مقابل حسینیه شهدای ورین با شکوه و عظمت فراوان و با حضور زنان و مردان مدعو معنویت برنامه را مضاعف ساخت.
پس از نماز حجت الاسلام والمسلمین عالی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم به ایراد سخنرانی پرداخته و پس از آن با صرف شام و طبق زمان بندی پیش بینی شده یادواره خاتمه یافت.
*** *** ***
برنامه ریزی یادواره 51 شهید دو روستای ورین (ور علیا و سفلی) از ماه ها پیش شروع شده و کارهای مورد نظر با تلاش خستگی ناپذیر ائتلافی از نسل قدیم و جدید روستا تا زمان برگزاری یادواره ادامه یافت و حاصل آن برگزاری برنامه ای عالی و درخور شأن شهیدان عزیز ورین شد. البته می توان گفت دستاورد بزرگتر این یادواره را جمع شدن مردان و جوانان قدیم و جدید روستا دور همدیگر و پیگیری دغدغه های برزمین مانده از سالها قبل است. امید است جمعی که به برکت خون شهیدان در محلات و قم و اراک و تهران دور یکدیگر جمع شده اند بتوانند مشکلات فرهنگی و اقتصادی موجود را رفع و بار دیگر روستای ورین که از دیرباز مهد آزادمردان و شیرزنان و محمل پرورش مردان انقلاب بوده است را بار دیگر بر صدر بنشانند.
برخی از اخبار و حواشی یادواره:
- فعاليت جدي براي آماده سازي فضاي يادواره از صبح روز چهارشنبه (روز قبل از يادواره) آغاز شد كه نخستين اقدام، نصب داربست ها بود كه بچه هاي محلات با همكاري جوانان روستا زحمت آن را كشيدند.
- با حضور حاج نصرت الله بهرامي، كار آماده سازي فضا شور و حال خاصي پيدا كرد به طوري كه خود ايشان چندين بار از پشت ميكروفون حسينيه از جوانان روستا دعوت كرد كه با بيل و كلنگ و هر وسيله ديگر براي كمك، درِ قلعه بيايند (كه البته به آن صورت مورد استقبال روبرو نشد) و در اين قسمت با كم لطفي دوستان مواجه شديم.
- بعد از نماز مغرب و عشاء افراد بيشتري از قم و محلات و اراك خودشان را به روستا رساندند كه موجب اميدواري و قوت قلب بود. بلافاصله بعد از نماز همگي جمع شده و براي بررسي روند انجام كارها و هماهنگي بيشتر جلسه اي در حسينيه تشكيل شد. اين هم از محسّنات روستا است كه از لحظه تصميم براي برگزاري جلسه تا شروع آن بيش از 20 دقيقه طول نمي كشد!
- گروه هايي كه در اين جلسه هماهنگ شدند: تیم تزيين فضاي برگزاري مراسم، تيم تزيين فضاي گلزار و جاده هاي منتهي به روستا و گلزار؛ تيم پاكسازي درِقلعه؛ تيم طراحي سين برنامه (زمان بندي) و آماده سازي كليپ ها و كارهاي كامپيوتري؛ و... .
- مهمترين و طولاني ترين بحث جلسه، معضل قطع آب بود (كه مدتي است گريبانگير اهالي ور شده است) در نهايت مشخص شد كه هيچ تضميني نيست كه هنگام برگزاري يادواره آب در لوله ها موجود باشد! لذا قرار شد تمامي آب مورد نياز براي پخت و پز شام، ايستگاه صلواتي و شربت و دوغ و... همين امشب ذخیره شود و شد. همچنين دو منبعِ آب آماده شد تا براي شستشو و دستشويي و وضوخانه و... استفاده شود.
- پس از فعاليت نيروها در حسينيه و اطراف آن تا ساعت 11 شب، جهت صرف شام يك ساعت به نيروها مرخصي داده شد و قرار شد رأس ساعت 12 همگي برگردند. حدود 15 نفر آمدند و تا حدود 2 نيمه شب كار كردند كه حقيقتاً قابل تقدير بود. دوسه تا از جوانان ور پس از اتمام فعاليت در همان حسينيه خوابيدند!
- ظهر جمعه يك ماشين تانكر آب از محلات براي شستشوي محل برگزاري يادواره آمد كه انصافاً كمك بزرگي جهت پاكسازي فضا بود.
- تزيين سن و محوطه برگزاري مراسم اكثراً با بچه هاي محلات بود كه تحسين و تعجب شركت كنندگان در يادواره را برانگيخت. البته جوانان روستا و ديگران هم در اين تيم کمک های خوبی کردند.
- بجاست از فرصت همين وبلاگ استفاده كرده از نيروهاي اداره برق شهرستان محلات هم كه تلاش قابل تقديري در تأمين روشنايي و توزيع برق مراسم انجام دادند تشكر كنيم.
- پخش سرودهاي زمان جنگ و آهنگ هاي حماسي و مارش هاي عمليات كه از صبح پنج شنبه از بلندگوهاي حسينيه پخش مي شد شور خاصي به فضاي روستا داده بود و خستگي ها را برطرف مي كرد.
- دقايقي قبل از شروع مراسم يادواره برخي نيروهاي اجرايي و مسئولین انتظامات لباس هاي بسيجي به تن كردند كه البته 3،4 دست از اين لباس ها هنوز هم به ستاد يادواره برنگشته است!!
- باندهاي خوبي كه دوستان تهران آورده بودند در كنار آمپلي فاير پيشرفته دوستان اراكي دست به دست هم دادند تا سيستم صوتي به يكي از نقاط قوت مراسم تبديل شود.
- تعداد شرکت کنندگان از سوی برگزار کنندگان حدود 1700 نفر تخمین زده شده بود ولی 2200 نفر در یادواره شرکت کردند. البته مانند همه بخش های دیگر که فراتر از توقع ما و به احسنِ وجه کارها پیش رفت، در توزیع غذا و پذیرایی مشکلی پیش نیامد و شرمنده کسی نشدیم. الحمدلله!
- حضور پدران و مادران و بستگان شهدا روشنی بخش مراسم و مایه دلگرمی برگزار کنندگان بود.
- مراسم توسط سه دوربین که یکی برای ستاد یادواره و دوتای دیگر متعلق به اداره ارشاد محلات و صدا و سیمای استان مرکزی بود ضبط می شد.
- مراسم در فضای باز مقابل حسینیه شهدای روستای ورین و همراه با معنویتی استثنایی و مثال زدنی برگزار شد. تاثیر فضاسازی عالی ای که توسط جوانان مخلص از ساعتها پیش و البته چندماه پیگیری قبلی رقم خورده بود در خلق این معنویت غیرقابل انکار بود.
- یک گروه موزیک در بخشهایی از یادواره به اجرای سرود جمهوری اسلامی ایران و موزیک های دیگر پرداخت و تنوع مراسم را افزون ساخت.
- با دعوت از مجری و سخنران و مداح تهرانی و اجرای مراسم توسط ایشان، یادواره تا حدی از بومی بودن خارج شده بود ولی با سخنرانی حجت الاسلام حاج غلامرضا کریمی در ابتدا و خاطره گویی حاج حسن زهراب در میان برنامه و تشکر و قدردانی حاج جواد کریمی در انتها این نابومیت! جبران شد.
- با زحمت جوانانِ فعال محلات اسامی تمام 51 شهید روی چفیه نوشته و همراه تصاویر ایشان اطراف محل اجرای برنامه نصب شده بود و جلوه خاصی به برنامه داده بود. همچنین همه تصاویر همراه هم در بنری بزرگ کنار سنِ مراسم نصب شده بود.
- انتظامات مراسم با خود جوانان روستا بود و لباس های خاکی که بر تن ایشان بود از موارد جالب یادواره بود.
- علیرغم بیم برگزارکنندگان از احتمال خستگی مخاطبین به خاطر طولانی بودن برنامه این اتفاق رخ نداد و حاضرین تا انتها با صبر و سکوت و آرامشی همراه با معنویت با همه ی برنامه ها همراه شدند به حدی که پس از اتمام مراسم حجت الاسلام عالی، سخنران مراسم صبر مخاطبین را تحسین و ابراز تعجب نمودند.
- اهتمام و حضور روحانیت عزیز در مراسم و پیشگامی ایشان در شرکت در برنامه از نکات جالب و نشان تواضع و بزرگواری ایشان بود. برخی از این عزیزان علیرغم مشغله های زیاد و بعضاً با حال نامساعد جسمی خود را به مراسم رسانده بودند. البته فارغ از این، تشویق ها و کمک های مادی و معنوی و ارشادات ایشان طی ماههای قبل در امور مختلف تسهیل کننده مسائل بوده است. جزاهم الله خیرا.
- حین برنامه دو کلیپ کوتاه روی پرده ای که سمت چپ جایگاه نصب شده بود پخش شد. جاری شدن اشک همرزمان و رفقای قدیم شهداء وقتی فیلم تصاویر ایشان همراه با نوای «سبکبالان خرامیدند و رفتند...» پخش می شد، از دلنوازترین بخش های یادواره شهداء بود.
- برخی دیوارهای روستا چند روز قبل از یادواره توسط برخی از جوانان فعال محلات با جملاتی درباره شهیدان، معنویت و رابطه با خدا، هوای نفس و کنترل آن و... خوشنویسی شده بود و این موضوع که از سنت های خوب فراموش شده بود احیاء شد.
- برخی مسئولین استانی در برنامه شرکت کرده بودند و پس از مراسم بالاتفاق از سطح برنامه و همت جوانان تجلیل کردند. فرماندار محلات این برنامه را در استان بی سابقه دانست.
- بسته ای فرهنگی شامل سی دی و مجله و خودکار به رسم یادبود به تمام مهمانان اهداء شد.
- طراحی سن و جایگاه سخنران از زیبایی های مراسم بود و به طور کلی فضای برنامه در بدو ورود نظر شرکت کنندگان را به خود جلب می کرد.
- بعد از مراسم فصل مشترک صحبت های مختلفِ جمع های پراکنده مهمانان ابراز رضایت ایشان از مراسم بود.
- هرچه بود به مدد انفاس شهدا بود و حاشا و کلا که ادعایی از سوی برگزارکنندگان مبنی بر دخالت و تاثیر در محاسن برنامه در میان باشد. آن گاه که ذره ای از خلوص عارفان بالله در کسی حلول کرد آن گاه می توان اثر در عالم خلقت داشت و غیر این جز وهم و خیال نیست...
شادی روح فرزندان معنوی خمینیِ کبیر، تمامی شهیدان راه حق فاتحه مع الصلوات
بسمه تعالي
همانطور كه بسياري از همولايتي هاي عزيز در جريان هستند قرار است يادواره ۵۱ شهيد روستاي ورين (عليا و سفلي) در تاريخ ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ در روستا برگزار شود. در اين راستا اقداماتي صورت گرفته ولي كار بر زمين مانده بسيار است! دوستاني كه مايل به همكاري هستند و توان همكاري ولو اندك دارند با تماس با ايميل وبلاگ يا تماس با بچه هاي فعال يا در بخش نظرات همين مطلب، اعلام آمادگي فرمايند.
برخي كارهاي يادواره:
ساخت فيلم و كليپ براي شهداي روستا
تزئينات فضاي روستا و گلزار (پرچم، عكس شهدا، بنر و پوستر، ساخت سن و...)
جمع آوري خاطرات و اسناد و گرفتن مصاحبه با خانواده هاي شهدا و هم رزمان و...
توليد و چاپ نشريه
طراحي پوستر و بنر و ...
برگزاري نمايشگاه محصولات فرهنگي و كتاب در فضاي روستا
ايستگاه صلواتي
تامين هزينه هاي برنامه (شام و پذيرايي و...)
فيلمبرداري و عكاسي از مراسم
خطاطي و خوشنويسي - ديوار نويسي
...

پس از برگزاري حدود بيست جلسه كلاس با موضوعات اخلاقي، احكام و اعتقادي براي جوانان و نوجوانان روستا دو اردو برگزار شد. اردوي پنجه زردآلو با مديريت جوانان با مرام روستا و در كوهستانهاي اطراف روستا و اردوي قم با مديريت گروه فرهنگي. گزارش متني و تصويري اردوي اول و نيز گزارش متني اردوي دوم پيش از اين در وبلاگ منتشر شده بود و اكنون گزارش زيباي تصويري اردوي قم را براي تمام اين عزيزان و همه ي متعاقين به روستا در هر جاي ايران منتشر مي كنيم.
براي ديدن اين گزارش اينجا را كليك كنيد.
داخل همايش دانش آموختگان مدرسه علميه معصوميه بودم كه تلفن همراه زنگ زد. فهميدم كه يكي از برو بچه هاي «ور» است. با او صحبت كردم گفت من سعيد هستم. بعد با هم قراري گذاشتيم. سريعا به تعداد نفرات اردو بستني تهيه شد و با خود با محل قرار بردم. قبل از پل مصلي ماشين اردو ايستاده بود. باهاشون چاق سلامتي كرده و خوش و بش كنان به سمت حرم راه افتاديم. مقداري مختصر در مورد شان حضرت معصومه و ارزش زيارت آن حضرت و مقام والاي بيبي فاطمه معصومه سلام الله عليها صحبت شد.
ماشين پارك كرد و به همراه جوانان قديم و جديد و آينده به طرف حرم راه افتاديم. جوانان فورا ناپديد شدند، گويي در كوه هاي دره قشلاق هستند.
با يكي از جوانان همراه شده بودم، حرفي زد كه بسيار عجيب بود. گفت: تابحال به حرم حضرت معصومه سلام الله عليها نيامده ام! در حين ورود به حرم، شيخ رضا راهم ديديم كه براي ملحق شدن به اردو آمده بود.
ما هم زيارتي كرده و فورا به همراه شيخ رضا و آقا مسعود سرافزازي براي تهيه جوايز به بيرون حرم رفتيم و خود را براي ساعت ۱۲:۳۰ به ماشين رسانديم. همه آمده بودند. گويا تهديدات اثر كرده بود! آخه موقع پياده شدن گفتيم راس ساعت ۱۲:۳۰ حركت مي كنيم و اگه كسي نيامد، ور نزديك است و راه را هم كه همه بلديد!
از پيرمردها كه در سايه اي كنار هم نشسته بودند عكس گرفتيم. اردو تركيبي از سنت و مدرنيته بود! منظور همان جمع قديم و جديد است.
طبق قرار حركت كرديم تا كاروان اردوي دوستان با معرفت وري را به برنامه اردو ببريم. در ميانه راه وسائل را از برادر گرامي، آق حسن كرمي گرفتيم. (زيرانداز، كلمن و هندوانه ها)
به طرف پارك الهادي راه افتاديم. در پارك جايي پيدا كرديم و نشستيم. هنگام نماز ظهر بود. نماز را در نمازخانه به جماعت و به امامت شيخ الكاروان حاج آقا رضا ابراهيمي برگزار كرديم. به محض تمام شدن نماز، غذاي گرم - كه زحمت آن را حسن آقا كريمي ابن شيخ علي جان كشيده بود – آماده بود. هر چه از كار درست بودن اين حسن آقا و نظم و برنامه ي در كارش و رديف بودن تداركات بگيم كمه! همه چيز روبراه و تميز.
قبل از ناهار از تمام اعضاي اردو، عكس تكي گرفته شد، چندتايي هم عكس دسته جمعي...
ناهار را با جمع باصفاي دوستان ميل كرديم، چلومرغ همراه نوشابه. واقعا جاي همه دوستان و جوانان وري كه نيامده بودند خالي بود، جاي دوستان طلبه هم همينطور.
بعد از ناهار حسن آقا اجازه نفس كشيدن نداد و هندوانه ها را تقسيم كرد كه واقعا هم بجا بود (چه مي كنه اين بازيكن)
حالا ديگه نوبت برنامه فرهنگي و اهداي جوايز و مسابقات بود. جوانان روي چمن نشسته بودند، به جمعشان رفته و باهم صحبت كرديم.
صحبت در مورد امام زمان و غيبت ايشان بود و اين كه حضرت مي فرمايند: انا غير مهملين لمراعاتكم، يعني ما در مورد شما كوتاهي نمي كنيم. و اينكه حضرت همه ما را به اسم مي شناسند و بايد ما هم حداقل مقداري با ايشان تناسب داشته باشيم تا شامل دعا و الطاف حضرت گرديم.
در ادامه از همان مباحث مطرح شده سئوالاتي طرح گرديد و به برندگان جوايزي اهدا شد.
فوري بساط را جمع كرديم و به سمت سينما و ديدن فيلم اخراجيهاي۲ راه افتاديم. جوانان قديم را فرستاديم جمكران و مراسم سالگرد حجت الاسلام آشيخ محمود بهرامي رحمت الله عليه.
ساعت ۴ وارد سينما شديم و بعد از زمان كوتاهي فيلم شروع شد. همون اوايل فيلم بود كه يكي از جوانان آينده گفت: كي تموم مي شه؟! و من ياد مسافرت هاي طولاني و خسته كننده افتادم كه بچه ها از پدر و مادرها مي پرسند «كي ميرسيم؟!»
فيلم با خنده و شادي حضار به اتمام رسيد و جوانان و نوجوانان فورا خود را به ماشين رساندند تا ادامه برنامه را در استخر به انجام برسانند.
ساعت 6:30 سانس استخر شروع شد. عليرغم تأكيد ما بر آوردن مايو، بعضي بدون مايو آمده بودند. بدون مايو هم كه كسي را راه نمي دادند تو استخر، با تلاش بعضي مايوها جور شد و همه ورجستند تو آب!
در استخر، صميمميت و شادي بچه ها به اوج خود رسيده بود. مسابقه شنا برگزار شد و به دو نفر برگزيده، يعني مسعود سرافرازي و محمد ظهرابي جوايزي اهداء شد. مسابقه دو ميداني نيز در دو سطح جوانان و نوجوانان در آب برگزار شد كه سعيد كريمي مقام اول را كسب كرد.
بعد از استخر سوار ماشين شده و به دنبال جوانان قديم كه مقابل امامزاده شاه سيد علي، كف كرده بودند رفتيم و آنان را سوار كرديم. روح الله بهرامي را هم همراه آنان بود و به قول خودش با ديدن بچه ها خيلي خوشحال شده و جو او را گرفته بود. خلاصه با همه جوانان و پيرمردها و نوجوانان به سوي ديار عاشقان، ورين بزرگ و قهرمان راه افتاديم.
در بلوار امين قم ما هم از اردو جدا شديم و آنان را با يك كيك و سانديس به سوي ور سفلي بدرقه كرديم.
ساعت حدوداً 10:30 بود كه يك پيام آمد: سلام. بچه ها صحيح و سالم رسيدند.
نام: اسدا...
نام خانوادگی: آقاگلی
تولد: 1350 – روستای ور سفلی
شهادت: 1373 – روستای ارقده
...................................................
آن شهید برزرگوار در سال 1350 در یک خانواده متدین در روستای ور سفلی به دنیا آمد. تحصيلات ابتدایی و راهنمایی را در همان روستا سپری کرد. در زمان جنگ وارد سپاه شد و به جبهه اعزام شد. یک سال در جبهه بود و 3 مرتبه زخمی شد. جنگ به پایان رسید و خداوند نخواست که ایشان در طی 8 ساله جنگ به آرزویشان دست یابند.
ایشان بعد از جنگ نیز به فعالیت خود ادامه دادند، تا اینکه در سال 1373 در یک عملیات مانور شرکت می نماید. ایشان تا آنجا به يقين رسیده بود که قبل از رفتن به مانور غسل شهادت مي كنند و هرچه مانع او می شوند که نرود، قبول نمی کند. تا اینکه بالاخره در حین انجام عملیات مانور در روستای ارقده که از روستاهای محلات است، در نیمه های شب، در سن 23 سالگی به آرزوی دیرینه خود دست می يابد و به درجه رفیع شهادت نائل می گردد.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
نام: رحمت ا...
نام خانوادگی: غضنفری
تولد: ۱۳۳۵ روستاي طايقان
شهادت: 22/08/ 1359- آبادان
.......................................
آن شهید بزرگوار در سال 1335 در یک خانواده مذهبی در روستای طایقان به دنیا آمد. از همان کودکی از هوش سرشاری برخوردار بود. دوران تحصیل را در روستای طایقان و شهرهای محلات و قم با موفقیت سپری نمود. پس از دوران سربازی به عنوان معلم به استخدام آموزش و پرورش درآمد.
همزمان با آغاز انقلاب اسلامی خطرات زیادی را به جان خریده و اعلامیه های حضرت امام خمینی (ره) را وارد روستای طایقان نموده و در برپایی تظاهرات نقش عمده ای را بر عهده داشت. هنگامی که به عنوان مسئول مدرسه ابتدایی در روستای ور علیا مشغول به خدمت بود، به نشانه تبعیت و حمایت از حضرت امام خمینی(ره) مدرسه ابتدایی را تعطیل کرد؛ که این موضوع مورد اعتراض مسئولین وقت قرار گرفت. آن شهید عزیز به عنوان پرچمدار و راهنمای جوانان انقلابی منطقه بود و قامت رشید و فکر روشن او مایه دلگرمی همه دوست داران حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز عاشقانه در خدمت امام بود.
با شروع جنگ تحمیلی عازم جبهه شد. آن شهید عزیز در مدتي کم با رشادت های زیاد به فرماندهی تعدادی از مدافعین شهر آبادان منصوب شد. سرانجام در حالی که 52 روز بیشتر از جنگ تحمیلی نمی گذشت، در صبح پاییزی 22/08/1359 در سن 24 سالگی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاکش به عنوان اولین شهید جنگ تحمیلی شهرستان محلات با تجلیلی با شکوه تشییع و در گلزار شهدای روستا به خاک سپرده شد.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
نام: احمد
نام خانوادگی: محمد رحیمی
تولد: 1325 – روستای خورهه
شهادت: 07/08/1359 – سر پل ذهاب
.................................................
الهی تو آنی که می دانی؛ پروردگارا، تو خود می دانی که ما هر چه داریم، همگی از آن توست، و هر کاری را انجام می دهیم به خاطر توست. قرآن بارها خیلی سریع و روشن بیان می کند که « زندگان واقعی شهیدانند» و از فرمایشات سالار شهداء حضرت امام حسین (ع) این است که فرمودند: «مرگ سرخ به از زندگی ننگین است» آری این سالار شهیدان بود که برای احیای دین جدش رسول خدا (ص) قیام نمود. چه خوب است که ما راه ایشان را ادامه دهیم.
آن شهید بزرگوار در سال 1325 در یک خانواده متدین در روستای خورهه به دنیا آمد. وی فرزند پنجم خانواده بود. از آنجایی که شغل پدر کشاورزی بود، ایشان به همراه سایر برادران در این امر پدر را یاری می دادند؛ تا اینکه ایشان به استخدام ارتش درآمدند. خیلی باخدا و مهربان بود و به دینی که بر گردن داشت، یعنی احسان به پدر و مادر، همسر و خواهر و برادر، بسیار معتقد بود. هیچ گاه نماز و روزه اش ترک نمی شد. زمان می گذشت تا اینکه رژیم دست نشانده آمریکا یعی رژیم مستکبر پهلوی سقوط کرد؛ و پس از مدتی غائله کردستان پیش آمد؛ و ایشان داوطلبانه به آنجا اعزام شدند. در اواخر شهریور ماه همان سال، ایشان در آنجا مشغول به خدمت بودند، که جنگ تحمیلی آغاز گردید و ایشان از کردستان به کرمانشاه، و از آنجا نیز به سرپل ذهاب منتقل شدند؛ و در همانجا بود که بوسیله گلوله توپ مزدوران بعثی شربت شهادت را نوشید و خون پاکش لباسش را مزین نمود. ایشان دومین شهید روستای خورهه می باشد.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
نام: ابوالقاسم
نام خانوادگی: خداقلی
تولد: 1324 – روستای ور علیا
شهادت: 15/01/1362 – منطقه غرب
................................................
سرهنگ شهید ابوالقاسم خداقلي در سال 1324 در یک خانواده متدین در روستای ور علیا به دنیا آمد. در 6 سالگی پا به عرصه علم و دانش نهاد؛ و تا کلاس 6 قدیم را در همان روستا سپری نمود. برای ادامه تحصیل به شهرستان محلات رفت و موفق به اخذ دیپلم گردید . پس از خدمت مقدس سربازی وارد دانشکده افسری شد. در میان 400 نفر رتبه اول را به دست آورد و با درجه استواری وارد ارتش شد و در توپخانه اصفهان مشغول به خدمت شد؛ و پس از اخذ درجه سروانی به تهران آمد.
در دوران مبارزات ملت مسلمان ایران؛ یکی از ارتشی های طرفدار امام (ره) و انقلاب بود. در زمان جنگ تحمیلی برای دفاع از میهن انقلاب اسلامی وارد منطقه غرب شد. در سمت دیده بانی بود، که موفق گردید در تنگه حاجیان یکی از هلیکوپترهای دشمن را سرنگون سازد و در همان جا به عنوان فرمانده گروهان منصوب شد و افتخار بعدي اش اين بود كه 350 نفر از افراد دشمن را اسیر کردند. او به خاطر دلاوری ها و رشادت هایش مورد تشویق قرار گرفته و درجه سرگردی را کسب نمود. پس از مدت کمی که در کردستان خدمت نمود، به درجه سرهنگ دومی نائل آمد.
سرانجام در تاریخ 08/ 08/1361 در منطقه غرب با جمعی از دوستانش به اسارت حزب منحله دموکرات در آمد. در این بین دشمن بارها پیشنهاد همکاری را به او داد؛ ولی او با تمام وجود در مقابل دشمن استواری نمود؛ تا اینکه پس از 6 ماه اسارت در سحرگاه روز 15/01/1363 به دست مزدوران دست نشانده آمریکایی، به دار شهادت آویخته گردید و به دیدار حضرت دوست شتافت.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
نام: ابوالفضل
نام خانوادگی: زهرابی
تولد: 1328 – ور سفلی
شهادت: 22/12/1364 – جزیره مجنون
....................................
در سال 1328 در یک خانواده مذهبی در روستای ور سفلی به دنیا آمد. دوران کودکی را در روستا سپری کرد. در سن 20 سالگی ازدواج کرد و با کشاورزی امرار معاش می نمود و در کنار کار و تلاش یکی از علاقمندان و یاران اهل بیت (علیهم السلام) بود.
در سال 1357 برای تظاهرات و پشتیبانی از امام به قم رفت و در حدود 2 الی 3 ماه در آنجا ماند و هماهنگ با مردم شهر قم در تظاهرات شرکت می کرد. در سال 1364 عازم جبهه شد و در مدت 3 ماه در منطقه عملیاتی فاو در خط مقدم مشغول نبرد با متجاوزان بود و پس از این 3 ماه به مرخصی رفت و تنها 4 روز نزد خانواده اش بود و می گفت: «آنجا بیشتر به من احتیاج دارند.» پس از این 4 روز به جبهه برگشت. دوستان و فرماندهان او می گفتند: شما که مرخصی ات تمام نشده، چرا برگشتی؟ گفته بود: من دلم در خانه آرام نگرفت.
15 روز که از اين حضور مجدد گذشته بود، فرمانده منطقه در جمع بسیجیان گفته بود که من 6 نفر را می خواهم که امشب پشت خاکریز دشمن سنگر ایجاد کنند. به گفته دوستانش این شهید والامقام از جایش برخاست و داوطلب اين مساله شد. ساعت 10 شب حرکت کردند و پس از حفر کانال سنگر، مدت 6 شبانه روز در همانجا زمین گیر شدند. دشمن که متوجه شده بود که افرادی در آنجا مشغول فعالیت هستند، با آتش سنگین خمپاره و نیز نارنجک و آرپی جی كانال را گلوله باران کرده بود، و آن عزیزان در آنجا به شهادت رسیده بودند. پس از 3 روز با تلاش زیاد پیکر مطهر این عزیزان را به پشت جبهه منتقل کردند و پس از 5 روز آنها را به خانواده هایشان تحویل دادند. او در زمان شهادت 6 فرزند داشت که بزرگترین آنها 10 ساله بود. ایشان در تاریخ 22/12/1364 در عملیات والفجر8 در منطقه جزیره مجنون به شهادت رسید.
فرازهایی از وصیتنامه شهید:
درود بی کران بر امام امت، نائب بر حقّ ولی عصر (عج)، این کسی که دین جد بزرگوارش را تجدید بنا کرد و امت مسلمان و مخصوصا ایران عزیز را از دست جلادان رهایی بخشید و جمهوری اسلامی را بنیان نهاد. بارخدایا! ترا شکر می کنم که بر من منت نهادی و توفیق دادی که همراه با دوستانت در راه یاری دینت قدم بردارم و در بهترین راه و بهترین طریق بندگیت و جهاد فی سبیل ا... شرکت کنم که:
« ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه ا... لخاصه اولیائه »
بارالها از درگاه پروردگاریت مسئلت می کنم که اسلامت را یاری کنم و مسلمانان را بر کفار ضد دین و دشمنان خودت پیروز گردانی و امام عزیزمان، خمینی کبیر را طول عمر و سلامتی کامل عنایت فرمائی و ظهور ولی عصر (عج) را نزدیک گردانی، تا جهان پر از ظلم و جور را پر از عدل و داد فرماید و ما را نیز از سربازان واقعی آن حضرت گردانی. آمین يا رب العالمین.نام: ابوالفضل
نام خانوادگی: حیدری
تولد: 1349- روستای ور علیا
شهادت: 1366 – شلمچه
..................................
آن شهید بزرگوار در سال 1349 به دنیا آمد. پدر و مادرش به عشق علمدار کربلا نامش را ابوالفضل نهادند. از همان کودکی، مادر او را در آغوش گرم خود به مجالس روضه و تعذیه آقا اباعبدا... (ع) می برد و همراه با شیر مادر که جسمش را پرورش می داد، با اشک مادر و روضه اهل بيت سلام الله عليهم روحش هم سیراب از عشق ائمه اطهار گردید.
با اینکه سن و سال کمی داشت، ولی از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بود. ایمان بالا و اخلاق حسنه اش زبانزد همه بود و از این رو به خوبی راهش را که همانا صراط مستقیم و هدفش را که عشق به خداوند و ائمه اطهار و امام و انقلاب اسلامی و نیز شهادت بود را انتخاب نمود. راهش را شناخت و وارد سلوک مسیر حق شد. نشانه هاي هدایت را خوب مي فهمید و دریاهای خطرات را مي پیمود. از دستاویزها به استوارترین، و از ریسمان ها به محکم ترین آنها چنگ زد.
12 سال داشت که برادر بزرگوارش شهید اسماعیل حیدری به درجه رفیع شهادت نائل گردید و ابوالفضل بار سنگین رسالت و پیام خون برادرش را بر دوش گرفت و ادامه دهنده راه برادر شد. بارها برای رفتن به جبهه اقدام نمود، ولی به خاطر سن کم او اجازه رفتن به سمت عشق و شهادت را نمی دادند. تا اینکه در سال 1366 موفق شد که رضایت خانواده و مسئولین بسیج را کسب نماید و با لبیک به ندای حسین زمان، راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید. تا اینکه در همان سال در منطقه شلمچه دعوت حق را لبیک گفت و به درجه رفیع شهادت نائل گشت.
یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
نام: حسین
نام خانوادگی: آقا گلی
تولد: 1342 – ور سفلی
شهادت: 22/11/1357 – تهران
........................................
آن شهید بزرگوار در سال 1342 در یک خانواده مذهبی در روستای ور سفلی به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در همان روستا سپری کرد و سپس به قم رفت و در حوزه علمیه آن شهر مشغول به تحصیل گشت. از سن 7 سالگی نماز و روزه را شروع كرد. قبل از انقلاب نیز فعالیت های سیاسی زیادی داشت و چون او را شناسایی کرده بودند، لباس هایش را عوض می کرد، تا کسی او را نشناسد.
یک روز مادرش خبردار مي شود که کمر حسين درد می کند؛ وقتی که علت را جويا مي شوند لباسش را بالا می زند و مادرش می بیند که روی کمر وی تاول ها و زخم های عمیقی ناشي از مبارزات وی وجود دارد.
در جریان مبارزات انقلابی، ایشان درصدد طراحی نقشه ای جهت آزاد سازی پاسگاه نظامی دولت آباد واقع در تهران، که در اختیار رژیم پهلوی بود برآمد. ایشان به درون پاسگاه نفوذ کرده بود که ماموران ساواک این پاسگاه را محاصره می کنند. ایشان با مشاهده این وضعیت اقدام به فرار می کند که از چشم ماموران دور نمی ماند و آنها به سوی وی تیراندازی مي کنند و ایشان مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
نام و نام خانوادگی: حسن تقئی
تولد: 1330- روستای ور سفلی
شهادت: 22/12/1361
محل شهادت: خوئین شهر
....................................
آن شهید بزرگوار در سال 1330 در یک خانواده متدین در روستای ور سفلی به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ابن سینا گذراند و با آنكه که وضعیت مالی خوبی نداشت، لیکن تحصیلاتش را در دوره راهنمایی به اتمام رسانید. در کنار تحصیل، در امور کشاورزی به پدرش کمک می نمود. بسیار رئوف و مهربان بود و نسبت به خانواده خویش و به خصوص خواهرانش بسیار محبت می کرد. در20 سالگی ازدواج کرد؛ که حاصل آن سه فرزند می باشد.
در آغاز جنگ تحمیلی وی نیز به خیل جمعیت پیوست و به جبهه اعزام شد. قبل از آخرین مرتبه ایی که می خواست به جبهه اعزام شود، به مسجد رفته و اذان را گفته بود.
بالاخره ایشان در 22/12/1361، در عملیات بیت المقدس، در منطقه خوئین شهر به شهادت رسید.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.