داخل همايش دانش آموختگان مدرسه علميه معصوميه بودم كه تلفن همراه زنگ زد. فهميدم كه يكي از برو بچه هاي «ور» است. با او صحبت كردم گفت من سعيد هستم. بعد با هم قراري گذاشتيم. سريعا به تعداد نفرات اردو بستني تهيه شد و با خود با محل قرار بردم. قبل از پل مصلي ماشين اردو ايستاده بود. باهاشون چاق سلامتي كرده و خوش و بش كنان به سمت حرم راه افتاديم. مقداري مختصر در مورد شان حضرت معصومه و ارزش زيارت آن حضرت و مقام والاي بيبي فاطمه معصومه سلام الله عليها صحبت شد.
ماشين پارك كرد و به همراه جوانان قديم و جديد و آينده به طرف حرم راه افتاديم. جوانان فورا ناپديد شدند، گويي در كوه هاي دره قشلاق هستند.
با يكي از جوانان همراه شده بودم، حرفي زد كه بسيار عجيب بود. گفت: تابحال به حرم حضرت معصومه سلام الله عليها نيامده ام! در حين ورود به حرم، شيخ رضا راهم ديديم كه براي ملحق شدن به اردو آمده بود.
ما هم زيارتي كرده و فورا به همراه شيخ رضا و آقا مسعود سرافزازي براي تهيه جوايز به بيرون حرم رفتيم و خود را براي ساعت ۱۲:۳۰ به ماشين رسانديم. همه آمده بودند. گويا تهديدات اثر كرده بود! آخه موقع پياده شدن گفتيم راس ساعت ۱۲:۳۰ حركت مي كنيم و اگه كسي نيامد، ور نزديك است و راه را هم كه همه بلديد!
از پيرمردها كه در سايه اي كنار هم نشسته بودند عكس گرفتيم. اردو تركيبي از سنت و مدرنيته بود! منظور همان جمع قديم و جديد است.
طبق قرار حركت كرديم تا كاروان اردوي دوستان با معرفت وري را به برنامه اردو ببريم. در ميانه راه وسائل را از برادر گرامي، آق حسن كرمي گرفتيم. (زيرانداز، كلمن و هندوانه ها)
به طرف پارك الهادي راه افتاديم. در پارك جايي پيدا كرديم و نشستيم. هنگام نماز ظهر بود. نماز را در نمازخانه به جماعت و به امامت شيخ الكاروان حاج آقا رضا ابراهيمي برگزار كرديم. به محض تمام شدن نماز، غذاي گرم - كه زحمت آن را حسن آقا كريمي ابن شيخ علي جان كشيده بود – آماده بود. هر چه از كار درست بودن اين حسن آقا و نظم و برنامه ي در كارش و رديف بودن تداركات بگيم كمه! همه چيز روبراه و تميز.
قبل از ناهار از تمام اعضاي اردو، عكس تكي گرفته شد، چندتايي هم عكس دسته جمعي...
ناهار را با جمع باصفاي دوستان ميل كرديم، چلومرغ همراه نوشابه. واقعا جاي همه دوستان و جوانان وري كه نيامده بودند خالي بود، جاي دوستان طلبه هم همينطور.
بعد از ناهار حسن آقا اجازه نفس كشيدن نداد و هندوانه ها را تقسيم كرد كه واقعا هم بجا بود (چه مي كنه اين بازيكن)
حالا ديگه نوبت برنامه فرهنگي و اهداي جوايز و مسابقات بود. جوانان روي چمن نشسته بودند، به جمعشان رفته و باهم صحبت كرديم.
صحبت در مورد امام زمان و غيبت ايشان بود و اين كه حضرت مي فرمايند: انا غير مهملين لمراعاتكم، يعني ما در مورد شما كوتاهي نمي كنيم. و اينكه حضرت همه ما را به اسم مي شناسند و بايد ما هم حداقل مقداري با ايشان تناسب داشته باشيم تا شامل دعا و الطاف حضرت گرديم.
در ادامه از همان مباحث مطرح شده سئوالاتي طرح گرديد و به برندگان جوايزي اهدا شد.
فوري بساط را جمع كرديم و به سمت سينما و ديدن فيلم اخراجيهاي۲ راه افتاديم. جوانان قديم را فرستاديم جمكران و مراسم سالگرد حجت الاسلام آشيخ محمود بهرامي رحمت الله عليه.
ساعت ۴ وارد سينما شديم و بعد از زمان كوتاهي فيلم شروع شد. همون اوايل فيلم بود كه يكي از جوانان آينده گفت: كي تموم مي شه؟! و من ياد مسافرت هاي طولاني و خسته كننده افتادم كه بچه ها از پدر و مادرها مي پرسند «كي ميرسيم؟!»
فيلم با خنده و شادي حضار به اتمام رسيد و جوانان و نوجوانان فورا خود را به ماشين رساندند تا ادامه برنامه را در استخر به انجام برسانند.
ساعت 6:30 سانس استخر شروع شد. عليرغم تأكيد ما بر آوردن مايو، بعضي بدون مايو آمده بودند. بدون مايو هم كه كسي را راه نمي دادند تو استخر، با تلاش بعضي مايوها جور شد و همه ورجستند تو آب!
در استخر، صميمميت و شادي بچه ها به اوج خود رسيده بود. مسابقه شنا برگزار شد و به دو نفر برگزيده، يعني مسعود سرافرازي و محمد ظهرابي جوايزي اهداء شد. مسابقه دو ميداني نيز در دو سطح جوانان و نوجوانان در آب برگزار شد كه سعيد كريمي مقام اول را كسب كرد.
بعد از استخر سوار ماشين شده و به دنبال جوانان قديم كه مقابل امامزاده شاه سيد علي، كف كرده بودند رفتيم و آنان را سوار كرديم. روح الله بهرامي را هم همراه آنان بود و به قول خودش با ديدن بچه ها خيلي خوشحال شده و جو او را گرفته بود. خلاصه با همه جوانان و پيرمردها و نوجوانان به سوي ديار عاشقان، ورين بزرگ و قهرمان راه افتاديم.
در بلوار امين قم ما هم از اردو جدا شديم و آنان را با يك كيك و سانديس به سوي ور سفلي بدرقه كرديم.
ساعت حدوداً 10:30 بود كه يك پيام آمد: سلام. بچه ها صحيح و سالم رسيدند.
بزودي گزارش تصويري اردو هم در وبلاگ قرار داده مي شود.